اینطوری که پیش میره فکر کنم آخر سریال " زمانه " فقط فیلمبردار میمونه!!!!!!!!!تنده :
278
اقا دوران راهنمایی یه درس داشتیم به اسم هنر ! اینطوری که پیش میره فکر کنم آخر سریال " زمانه " فقط فیلمبردار میمونه!!!!!!!!!تنده : فیزیک خیلی آسونتر میشد، اگه به جای سیب، خود درخت رو نیوتن افتاده بود. 210 قبلا موقع بچگی که در میزدیم و فرار میکردیم وقتی من در میزدم فرار نمی کردم چند قدم می رفتم عقب وموقعی که دررا باز میکرد از جلوش رد می شدم بعد اون به خودش می گفت الان اونی که در زد باید سر کوچه باشه پس کار این نیست .حال کن از همون بچگی فیزیکم خوب بود به افتخار خودت بزن لایکو عاقا چشتون روز بد نبینه.خیر سرم اومدم تو جمع فک وفامیل کلاس بزارم که مثلا رشته م تجربی بوده و اطلاعات علمیم بالاست(کاش لال میشدم وچیزی نمیگفتم)گفتم کی میدونه وزن مغز چقدره؟داداشم گفت 4-5 کیلو میشه(ینی هوش در حد جلبک)مامی اینا گفتن حدود 2 کیلو.منم با یه لبخند توام با غرور گفتم نخیر نادانان 49 گرمه...یهو دیدم همه رفتن رو هوا...اصلا نمیزاشتن از خودم دفاع کنم فقط میخندیدن.منم که بهم برخورده بود گفتم میخواین بریم اینترنت سرچ کنیم(اعتماد به نفسو داشتی؟آخه به جون خودم تو کتاب زیست یه 49 گرم دیده بودم ولی دقیق یادم نیست واسه چی بود!)عاقا سرتونو درد نیارم رفتیم اینترنت دیدیم نوشته بین 1200تا1700گرمه!من تو اون لحظه در حال یافتن افق بودم که فقط محو شم...دیدم جو سنگینه پا شدم رفتم دیدم داداشم دوباره داره هرهر میخنده.میگم دیگه چه مرگته اورانگوتان؟میگه بدبخت شلوارتم برعکس پوشیدی...دیدیم بعلللللللللللله آرم آدیداس پشته...نتیجه اخلاقی:بمیرم هم هیچوقت تو جمع اظهار نظر نمیکنم چون الان یه هفته ست بهم میگن چه طوری 49 گرمی؟! یه چیزی بگم همه با هم گریه کنیم ………….!!!!!!!!! وقتی بچه بودم مثل فیلما ب خودم زور میزدمو فشار وارد میکردم تا بدون اینکه دس ب لیوان بزنم بتونم لیوانو از جا تکونش بدم ینی فشاری ک بهم وارد میشد 100 برابر فشار وارده بر میوه فشار بود.ی بارم نزدیک بود از شدت فشاربتر166 تا حالا دقت کردین چـرا به لوک میگن خوش شانس ؟ سه هفته پیش بود که داشتم تو هال درس میخوندم .نصف شب همه خواب بودن(یه همچین رفیق درس خونی دارین)ییییهو یه سوکس از نوع بالدارش دیدم:((من تا حالا دستمو به خون هیچ سوسکی آلوده نکرده بودم.نه که بترسما!ترسو خودتی فقط چینچیشم میشه.با تمام شجاعتی که نمیدونم یدفه از کجا اومد سراغم(درسته دیگه؟)عضم کشتنشو داشتم ولی رف پشتTV!دیگه بیخیالش شدم دیگههه! یکی از فانتزیام اینکه تو یه خیابون خلوت وقتی که چند تا پسر دارن به یه دختر خانوم با حجاب اذیت میکنن من سر برسم و همشونو با حرکات تکنیکی بزنم بیفتن زمین. بعد در حالی که من دارم میرم طرف دختره تا ببینم بهش چیزی نشده از پشت یکی از اون پسرا با تیر و کمون منو بزنه . منم بیفتم بغل اون دختره و اون دختره هی با صدای بلند بگه نه تو نباید بمیری منم بگم این تقدیرمونه که این طور بشه. بعد تو افق محو شم. بعد تو اون دنیا همی کسانی رو که برای من لایک زدن از ته ته دل دعا کنn یکی از فانتزیام اینه که یه لشکر 100000 نفری رو با دوستم فرماندهی کنیم و به دشمن حمله کنیم{ با شمشیر } بعد یه نفر جاسوسی ما رو واسه دشمن بکنه. منم ندونم اون کیه . تا اینکه اونو تو جنگ ببینم که یه کلاخود توسرشه طوری که شناخته نمیشه. بعد با هم جنگ کنیم. من با شمشیر بزنم کلاه از سرش دربیاد. بعد ببینم که اون جاسوس همون دوستمه در حالی که شمشیرم رو گلوی دوستمه بیفتم زمین تو چشمام اشک جمع بشه بعد تو افق محو شم به نام خداوندی که طاووس را آفرید تا بوقلمونی مثل تو قیافه نگیره میخوام مغز اقتصادیمو کار بندازم ب این صورت ک ی پراید بخرم و بعد از ی سال بفروشم و ی بوقاتی یا فراری یا لامبورگینی چیزی بخرم.نظر شما چیه؟؟؟؟؟ تو این زندگی نصف عمرمون به فکر کردن راجع به یکی دیگه گذشت. واسه دخترم که دو سالش نشده (دهه نودیه) یه بسته مداد شمعی خریدم و یه ساعت واسش توضیح دادم که مامانی روی دیوار نکشیا فقط دفترت و اونم صد بار گفته باشه باشه..........
نظرات شما عزیزان:
|
About
به وبلاگ من خوش آمدید
Archivesدی 1392ارديبهشت 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 AuthorsLinks
داستان ها واس ام اس ها
حواله یوان به چین
اس ام اس طنز |